شیرین ترین نغمه برای من

امروز بعد از اینکه صدایت رو شنیدم دلم برایت تنگ شد و احساس کردم که برا ی ساعتی به تو نیازمندم ، دوست دارم ساعتی در کنارم بودی و با هم راحت صحبت میکردیم و آنقدر به هم نگاه میکردیم که در عمق افکار همیدیگر غرق می شدیم و می توانستیم به این طریق احساسات واقعی یکدیگر را بفهمیم و شاید به این طریق می شد  که تو بفهمی که چقدر برایم عزیزی و رو ح تو با روح من قرین شده و من حاضر نیستم  که کوچکترین آزاری به تو برسد و تو را همچون جان شیرین می پرستم و صدایت را که برایم شیرین ترین نغمه است ستایش میکنم و شبانه روز تو را پرستش می کنم و قبله من تو هستی!

امشب نوشته هایم را در گوش ماه خواهم خواند تا ماه با پرتو نورانی اش آن را به تو برساند ،  امشب راز دلم را برای تک تک ستارگان اسمان خواهم گفت تا تو با نگاه کردن به آنها به  راز دلم پی ببری و غم دل را به گوش نسیم می سپارم تا از تو دور کند و اجازه ندهد غم دل من در وجود تو رخنه کند .