صدای بر تن شنهای داغ

گمشده در گوش کویر

خورشید و داغی آن

رود و سردی آب

غبار راه کاروان

شیهه اسبان خسته از سفر طولانی

حجی نیمه تمام

با عرفه ای سبز در پایانش

سرخی خونها ی جاری در رگ

اشکهای زلال و جاری

گونه هایی خاک آلود و خیس

شمشیر های برهنه

زره بر تن یاران

صدایی بلند و رسا

هل من ناصر ینصرنی

مشکهایی خالی

چادرهایی افراشته بر پهنه کویر

عاشوریان در یادشان چه می گذرد

قلبهای آکنده از اندوه و غم

صدایی باز در گوششان زنگ می زند

گریه کودکان بی پناه

دشنه کوفیان پشت کرده

رجزهای پر صلابت یاران

فریاد خشم و ترس کوردلان

و صدایی رسا تر از همیشه در تاریخ

پرچم های یاحسین

بر افراشته تر از قبل

در دل های پر امید

صدای سینه زنان عاشق

عاشوراییان  باز عاشورا است