ليلي و مجنون (سرنوشت)
سرنوشت، چه غريب
سرنوشت چه فسوني
سرنوشت چه ، بخيلي
سالها گذشت و چرخش زمين و آسمون
گذر عمر رو نشون داد
ولي سرنوشت بازم بازيم داد
ليلي و مجنون هميشه افسانه بودن
ليلي ساخت و مجنون چون مرغ عشق سوخت
آيا فكر مي كنيد سرنوشت مقصر بود
بازيگران نقش به نقش و رنگ به رنگ
ليلي و مجنون را سوزاندن در فراق هم
و حالا بازگشتي با شكست
ليلي را نابود كرد و مجنون را فراري
ذكرها به ياد ليلي افتادند
و مجنون به ياد ليلي
روزگار همچون طوفاني به هم پيچيد
و كجا مي توان در پس طوفان آرامش قبلش را ديد
همه چيز نابود شده
و فقط جنازه عشق مانده
ترس از جدايي و فغان
خاطرات نهان
رازهايي كه براي ابد در دل ماند
هيچ بهانه اي براي ياد بودش نيست
سرنوشت تو چه هستي
كه همه بازيت مي دهند
و تو بازي دهندي اي بيش نيستي
و درد ، ترس ، و پشيماني
آيا ميتوان سرنوشت را ساخت
هرگز بر ويرانه هاي يك عشق
عشقي نخواهد روييد
مگر ريشه هايش عميق باشد
تبر سرنوشت
طوفان هولناك
اثري بر ريشه ها نداشته باشند
شايد قطره هاي اشك
دستاني لرزان
ويرانه ها را كنار زند
و نوازش دستان لرزان
عشق نيمه خشكيده را بيدار كند
سرنوشت تو چه هستي
خود را نمايان كن برايم
![]()
مهمترین آرمان انسان حقیقت جو ، سعادت و رستگاری حقیقی و زندگی جاودانه است که جز در پرتو دین و دینداری حاصل نمی شود . دین ماندگار ترین میراث فرهنگی بشر است که از آغازین روز خلقت انسان ، تا به امروز پهنه ی گیتی را نورانی و پر فروغ نموده و فرصت بهرمندی از مواهب الهی را برایش فراهم آورده است تا انسان در پرتو هدایت این نور آسمانی ، عبد شکور و مخلص خدا شده و به بهترین جایگاه و منزلت خود که همانا مقام خلافت الهی در زمین است ، نائل آید .