پرواز در افق آقتاب

بيداري در سحر مهتاب

زلال اشك جاري بر صورت ها

دستاني كه به آسمان بود

و آغوشي كه براي بندگانش باز شده بود

ملكوتيان در ثبت و ستايشش بودند

و قلمها در اجابت نيازها مي كاويدند

شكر گذاري و توبه از هر نفسي بالا مي رفت

صداي ربنا از هر بام شنيده مي شد

و اي كاش تمام نمي شد

سفره گسترده  بر فراز ابرها پهن بود

دلهاي آسماني ازاين ميهماني بهر بردند

و زمينيان بي ايمان جا مانده از اين سفره در غفلت خود پوييدند

شاكرانه به ميهماني رفتيم

غمگنانه از سفره جدا شديم

در حد جسارت و تلاش خود اندوختيم

باري كه بتواند ما را در سال ياري كند

بار معنويت را در گوشه قلبمان امانت نهاديم

تا در لحظه هاي بي كسي باز به فريادمان رسد

باز اغوش گشايد 

باز سر به آسمان بساييم

و پيشاني بر مهر گذاريم

و شكر گذار لحظه هايش باشيم

كه چه خوش معنويتي را نصيبمان كرد

و اكنون عيد است عيدي مبارك

بزرگ براي همه مسلمانان

و شادي آفرين براي آنان كه با دست پر و سبكبال اند

خداوندا بند بندگي را بر گردنمان قرار ده

و همانگونه كه ميخواهی هدايتمان كن

نورت را به قلبمان بتابان

و عشقت را هميشه در قلبمان زنده و پر نور نگه دار

و تنها آرزويمان را اجابت كن

عيد است و جمعه

و در اين دو عيد نكو

برسان آن ياري رسان مستضعفان را

مهدي فاطمه را به ما باز گردان

قدرت درك ولايتش را به ما عطا نما

و توان ياري رساندن به او را در ما قرار ده

با ديدگاني اشك بار

رمضان خدانگهدار