اندوه گینم

دلتنگم

ثانیه هایم بی رمق می چرخند

پلکهایم سنگین شده

دلم در تلاطم دریای بیکرانش مانده

کاش در سیاه چشمانش غرق میشدم

دلتنگ مهربانی دستانش  هستم

گرمای نگاه مهربانش

آوای صدای مهربانش

همدم لحظه های تنهاییم

کجاست مهربانیت

شکوه عشقت

گنج دلتنگی در دلم دفن شده

نگاهت را می  خواهم

صدایت را می جویم

و لی افسوس

دیدار میسر نشد

گنج مهربانیت  گم شده

مهربانم

دلم برایت بی تابی می کند

بی تابی طاقتم را طاق کرده

مهربانم دستانم را بگیر

بار دیگر در گرمای مهربانش بفشار

بر لبانم بگذار

تا بوسه ای عاشقانه بر آن بنوازم

مهربانم

بازگرد

دلتنگ چشمانت مانده ام