تو دل کویر گام بر می داشت! چشم به هر سوی می انداخت کویر بود و زیباییش !

انگار آسمان و زمین با هم عشقبازی میکردند .

کوهها نظاره گر این شکوه بودند و حالا پیرمرد ی که خارهای کویر را جدا می کرد تا تن آسمان را نخراشد.

و چه افسونی داشت این یکی شدن این عشق.