باز باران با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر جسم و روحم

پاک می گرداند ززشتی

باز باران با ترانه

می نوازد روح هستی

عشق و مستی

گام هایم استوار است

زیر باران با ترانه

شانه بر شانه ی من

بوسه های روی گونه

در نوازشهای ساده

چشم ها رو به فردا

باز باران با ز پاکی و طراوت

رویشی بعد باران

باز باران با ترانه

باز هم عشق و مستی

باز کوشش

باز شادی

باز اندوهی رو به پایان

باز باران بهاری

باز عشقی در جوانی

کودکی را جاگذاریم

عشق را در دل نهادیم

باز بارید باران

باز آبی شد دلمان

باز بارید ابرک در بهاران

باز تابید خورشید درخشان

گاه دلتنگی فرو ریخت

عشق چون جان شیرین

گشت جاری در رگ و جان

باز باران بهاری

باز عشقی درجوانی

باز کودکی در زمستان

نوجوانی در بهاران

عشق های سر به افلاک

سازهایی سر به فریاد

باز باران

با ترانه

با گوهر های فراوان

باز جان عاشق

با سرودی

در بلوری در دلمان

بشکند از ساز دوری

باز باران

باز باران