عشق افسونم کرده است

عشق دیوانه و حیرون کرده است

مهربانی بنای آدم است

عشق نیرویی بنهاده است

عاقلم اما دلم وامانده است

در کویر بی انتها جا مانده است

اشکهایم بریزد تند و ریز

پلکهایم بسوزد شب گریز

کاش می شد دلم را خو دهم

در غریبی بی کسی یاهو دهم

غم فشرده کرده قلبمو

عشق جامانده کرده عقلمو