گاه دلتنگی ات را می دانم

صدای قلب پریشانت را می شنوم

افسوس دوری را می خورم

و دم فرو می برم تا باز دمی که بیایی

مهربانم

قلب زیبایت را آینه قلبم می کنم

نگاه پر هیا هویت را می کاوم

و شادی رابرایت آرزو  دارم

غم را در دلم دفن می کنم

تا شادی را برایت کاوش کنم

صدایت را چون نوایی خوش می شنوم

و مهربانیت را بهانه ای برای مهربانی می دانم

نگاه کن ! شاید این نگاه آتش درونم را خاموش کند

صدایم کن همچون صدای امواج دریا

دریای بیکران دلت را آبی کن

و آغوش مهربانت را بگشا

گاه دلتنگی ام را به ندایی خاموش کن

صدای قلبت را همنوای قلبم کن

مهربانی را هدیه دلم کردی

مهربانی را ارزانی وجودت خواهم کرد

آسمانم ! ماهم باش تا چون ستارهای در قلبم بدرخشی!

مهربانم ! خدا