دست در دست پدر

کودکی تخس و ننر

بازیگوش و بلا

کودکی ام رفته به باد

دست در دست پدر

بازی ام شده در کوه نهان

کاش باز دست در دست پدر

می دویدم چون آهو

می پریدم سر کوه

دور میشدم از خانه ،در پی پروانه

ولی مادر آمد، باز هم ناله

بچه کجایی! پس چرا نمیایی

کودکی بودم من

شیطنت کار شب و روزم بود !

وای نه ! من نبودم اینطور

کودکی ام رفته به باد

عشق را نمودم پیشه

کودکی ام گم شد در بیشه

شیر ها و ببر ها ، آهویی خوش خط و خال

کابوس جدایی ها

وای هرگز من نبودم کودک ! من نکردم بازی

مردم و زنده شدم

کودکی را در پس انگاره ی عشق نهان کردم

و ریشه دواندم در آن

شادیم در پس کوچه ها گم شد

عشق بی منطق من پیدا شد

ونمود کودکی ام را بر باد

یاد آن آید به سراغم هر گاه

با خودم تکرار کنم !

کودکی ام رفته به باد